هر سیاستی در هر زمینه شامل مداخلهای است که اندیشههای آشکار و پنهان در مورد مکانیزم علی برنامه، زمینه و پیامد آن دارد. سیاستهای مقابله با فساد مبتنی بر پیشفرضهای معرفتی اثباتگرایانه و تفسیری است. در پارادایم اثباتی دو رویکرد نظری حکمرانی خوب و اقتصاد سیاسی، و در پارادایم تفسیری دو رویکرد تئوری کنش جمعی و فاصله طرح-واقعیت در زمینه بررسی علل شکست سیاستهای ضد فساد مطرح است. این رویکردها از نظر مولفههای پارادایمیک خالی از اشکال نیستند. و با رویکردهای خود نگاه جامع و بسندهای به فرایندهای مداخله، مکانیزم برنامه، زمینه، مکانیزمهای خنثیکننده و بحث علیت ندارند. برای همین جایگزین آن یعنی چشم انداز رئالیستی معرفی می شود. پارادایم رئالیستی ترکیبهای تحلیلی را ارائه میدهد که ذاتاً تلفیقی است. رویکرد رئالیستی معتقد است میتوان موفقیت و یا شکست سیاست های مقابله با فساد را با ترکیب تئوری برنامه مداخله-زمینه-مکانیزم برنامه-پیامد مورد مداقه قرار داد.